لابد حکایت ” کبودی زدن قزوینی بر شانهگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن ” را که مولانا در دفتر اول مثنوی آورده است را خوانده اید؟ +
این حکایت بشنو از صاحب بیان / در طریق و عادت قزوینیان / بر تن و دست و کتفها بیگزند / از سر سوزن کبودیها زنند / سوی دلاکی بشد قزوینیی / که کبودم زن بکن شیرینیی / گفت چه صورت زنم ای پهلوان ؟ / گفت بر زن صورت شیر ژیان ….
